تبليغاتX
در قلب خود بنویسید هر روز بهترین روز سال

beija03beija16

به سوی تو قدم برمیدارم شمرده شمرده... نمی دانم مقصد کجاست؟ ولی بی هدف در کوچه پس کوچه های زندگی قدم بر میدارم... برگهای بید مجنون خانه مان کم کم رنگ زردی به خود می گیرند... منم خیلی وقته که تو پاییزم ولی خبر ندارم... فصلی دیگر بدون تو برایم آغاز گشته... و من دیگه هیچی نمیدونم... و یا اینکه نمی توانم شکست را باور کنم... شاید روزی برایم بهار باشد ولی اون روز هم خیلی دوره حتی خیلی دورتر از تصوراتم... دیگه کاسه صبرم لبریزتر از همیشه شده... دیگه نیستی که واسم کاسه بزرگتری بیاری و بهم امید بدی که تحمل کن... میدونم برای همه عشق اولش زیباست و هر چی بیشتر میگذره بیشتر در این دریا پر تلاطم فرو میروند... و چه زیباست که تو شناگر قابلی باشی و از پس موجها بربیایی... ولی من خیلی کوچیکم حتی کوچکتر از یک مورچه که تو بهش ترحم میکنی زیر پات له نشه... ولی من نا خواسته یا خواسته له شدم...! بگذریم که آیا زیر پای تو له شدم؟ یا زیر پای سرنوشت؟ به هر حال بذار بگم که زیر پای سرنوشت! تا همه نگن تو عشق واسه زیبایهاش می خواستی و حالا که به آرزوت نرسیدی می خواهی معشوقت را محکوم کنی...! من تو رو با همه وجودم می خواستم... الانشم این دردها را به جونم می خرم و میکشم... آره سخته برام بی تو بودن وبی تو موندن... ولی این درد تنهایی و بی تو بودن را با یاد اون روزهای بهاریمون تحمل میکنم...

beija03beija16

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سوگند در جمعه چهارم بهمن 1387 و ساعت 19:18 [ بازگشت به بالا ]

اميدوارم روزي بتوانم بهترين شعر زندگيم را براي تو بسرايم

و تقديم تو كنم گرچه كه يقيين دارم كه مي داني

نه تنها اشعارم كه تمام هستي ام وجودم تقديم به توست

تو الهام بخش بهترين ابيات شعرهاي مني

وقتي اولين سلام نخستين ديدار

ملتهب ترين نگاه را به ياد مي آورم

آن زمان كه با نگاهي معصومانه با لبخندي كودكانه

 و با صداقتي شاعرانه دستهايم را فشردي

و آن زمان را كه شوق هر روز ديدنم

و هر روز ديدنت آرامم مي كرد ...

آه ! افسوس كه چه زود گذشت. باور مي كني ؟

باور كن كه لحظه لحظه انديشيدن به تو

حتي با اينهمه فاصله و درد

خون زندگي ،عشق به زندگي ،

عشق به بودن را دررگهايم به جوش مي آورد!

باور كن كه هنوزهم دوست دارم

كودكانه بي پروا صادقانه عاشقانه ديوانه وار

بگويم دوستت دارم بگويم ازازل تا به ابد

عاشقانه وديوانه واردوستت دارم

گرچه گفتن و شنيدنش راازمن دريغ مي كني

مي هراسي مي گريزي

اما من هنوز هم دوست دارم كه بگويم دوست دارم ...


ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سوگند در جمعه چهارم بهمن 1387 و ساعت 19:18 [ بازگشت به بالا ]

اي کاش مي توانستم نشان دهم، I wish l could make you.

که تا کجا دوستت دارم. Understand how l love you

هميشه در جستجو هستم، l am always seeking but

اما نميتوانم راهي بيابم... cannot find a way….

به آن آني در تو عاشقم، l love in you a something

که تنها خود کاشف آنم that only have descovered

آني فراتر از تويي که دنيا مي شنا سد، the you_ which is beyond the

و تحسين مي کند. you of the world that is

آني که تنها وتنها از آن من است. admired and known by others

آني که هرگز رنگ نمي بازد، a you which is eapecially mine

وآني که هرگز نمي توانم عشق از او بر گيرمWhich cannot evto love

www.keyvan-67.blogfa.com


ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سوگند در جمعه چهارم بهمن 1387 و ساعت 19:17 [ بازگشت به بالا ]

ای یار نازنینم که هستی یک فرشته

فدای اون چشمون پر از امید و عشقت

همدم من تو بودی تو روزای بی کسی

توشادی و تو غصه تو عمق دلواپسی

عکس قشنگت حالا کنار من تو قاب

نوشتت ُ یادمه واسم طلای ناب

میخوام اینو قاب کنم بذارمش تو موزه

تا که همه ببینن دوستی با تو چه خوبه

هرگز یادم نمیره خوبی هایی که کردی

برای خنده من چه خنده هایی کردی

درسته که همیشه من غرق فکرام بودم

اما به جون خودم کلی خاطر خوات بودم

اگه یه روزی مد شد آهنگ بی وفایی

ولی تو فراموش نکنی لحظه آشنایی

چه نقش نازی داشتی تو قصه زندگیم

فدای اون وجودت بودی برام بهترین

آدمای بی ریا خیلی کمن تو دنیا

یا اوج آسمونن یا پشت ماه یا دریا

اما نبودی بین کهکشون و ستاره

من تو رو پیدا کردم بذار بکن محاله

تو هفت آسمونم مثل تو پیدا نمیشه

میخوام بگم پیشم بمون ولی نگو نمیشه

www.keyvan-67.blogfa.com

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سوگند در جمعه چهارم بهمن 1387 و ساعت 19:17 [ بازگشت به بالا ]

   اروم گفتی دوست دارم 

               گفتم بلند بگو 

                 صدات نمیاد 

                   حالا که

        بلند میگی ازت متنفرم

                     میگم  هیس

                 چرا داد میزنی

                 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سوگند در یکشنبه هفدهم آذر 1387 و ساعت 11:43 [ بازگشت به بالا ]

تقدیم به تو...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سوگند در یکشنبه هفدهم آذر 1387 و ساعت 11:42 [ بازگشت به بالا ]
دوست داشتن

بالا ترین حس طبیعی دوست داشتن است

                         پس دوست داشته باش

 تو یک موج نیستی بلکه قسمتی از یک

  اقیانوس هستی

                          برای گریز از تنهایی

                          راهی نیست جز اینکه

یک دیگر را دوست داشته باشیم

 چون خواهیم مرد   

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سوگند در یکشنبه هفدهم آذر 1387 و ساعت 11:41 [ بازگشت به بالا ]

 

يك روز بلند آفتابی

در آبی بی كران دريا

امواج ترا به من رساندند

امواج ترانه بار تنها

 

چشمان تو رنگ آب بودند

آندم كه ترا در آب ديدم

در غربت آن جهان بی شكل

گوئی كه ترا به خواب ديدم

 

 از تو تا من سكوت و حيرت

از من تا تو نگاه و ترديد

ما را می خواند مرغی از دور

می خواند بباغ سبز خورشيد

 

 در ما تب تند بوسه می سوخت

ما تشنه خون شور بوديم

در زورق آب های لرزان

بازيچه عطر و نور بوديم

 

 می زد، می زد، درون دريا

از دلهره فرو كشيدن

امواج، امواج ناشكيبا

در طغيان بهم رسيدن

 

 دستانت را دراز كردی

چون جريان هاي بی سرانجام

لب هايت با سلام بوسه

ويران گشتند روی لب هام

 

 يك لحظه تمام آسمان را

در هاله ئی از بلور ديدم

خود را و ترا و زندگی را

در دايره های نور ديدم

 

 گوئی كه نسيم داغ دوزخ

پيچيد ميان گيسوانم

چون قطره ئی از طلای سوزان

عشق تو چكيد بر لبانم

 

 آنگاه ز دوردست دريا

امواج بسوی ما خزيدند

بی آنكه مرا بخويش آرند

آرام ترا فرو كشيدند

 

 پنداشتم آن زمان كه عطری

باز از گل خواب ها تراويد

يا دست خيال من تنت را

از مرمر آب ها تراشيد

 

پنداشتم آن زمان كه رازيست

در زاری و های های دريا

شايد كه مرا بخويش می خواند

در غربت خود، خدای دريا

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سوگند در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 و ساعت 14:12 [ بازگشت به بالا ]

گوش کن...جاده صدا میزند از دور قدمهای تو را
چشم تو زینت تاریکی نیست
پلکها را بتکان، کفش به پا کن، و بیا
و بیا تا جایی، که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
زمان روی کلوخی بنشیند با تو
و مزامیر شب اندام تو را
مثل یک قطعه ئ آواز به خود جذب کنند
پارسایی است در آنجا  که تو را خواهد گفت:
بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق تر است...

                                                                                               

 

 سهراب

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سوگند در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 و ساعت 14:9 [ بازگشت به بالا ]

ادامه مطلب

 

 

سلام به همه

عقربه های زمان که با ما شوخی ندارن

اونا فقط لحظه های عمر ما رو جا می زارن

اونا هی می گردن و فقط می خوان اینو بگن

عمر با هم بودن خیلی کمه

حتی قد یه چشم به هم زدن

پس حاضرم تا همیشه

هیچ وقت دیگه پلک نزنم

با این کارم حس بی تو موندن رو

از تو دلم خط بزنم

هيچ كس دفترچه عمر مرا امضا نكرد.

 هيچ دستي دست تنها يي مرا پيدا نكرد

 آنقدر درحجم سنگين سكوتم مرده ام .

که سنگ حتي اين سكوت سرد را معنا نكرد .

 موج دريا پشت درها ي دلم در انتظار.

 اين كوير خسته را ابر كسي دريا نكرد .

 بس غزل ها گفتم و بس راه ها رفتم ولي...

 شعر حتي راز چشمان تو را افشا نكرد.

ذره ذره آب شد برف سكوت سرد تو.

رودها يه خلوتت باغ مرا زيبا نكرد ... !

|+|
نوشته شده توسط سوگند در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 و ساعت 14:5 [ بازگشت به بالا ]
www.agna.blogfa.com www.agna.blogfa.com


www.irLearn.com